فضای چیدمان

فضای چیدمان

چیدمان

فضای چیدمان

فضای چیدمان خانه ايراني نماد فرهنگ ايراني است تاكنون پژوهشهاي بسـيار زيـادي پيرامـون نقـش عوامـل محيطـي، اقليمـي، سـازه اي در
شكلدهي به پيكرهبندي فضاهاي مسكوني انجامگرفته است. بااينحال يكي از مهمترين عواملي كه بر شـكل گيـري سـاختار كالبـدي
خانهها تأثيرگذار بوده است فرهنگ ساكنان آن است نظريهپردازاني چون راپاپورت به بررسي نقـش ايـن مهـم در خلـق آثـار مختلـف
معماري بهويژه معماري سكونتگاهي پرداختهاند (راپاپورت، 1392 :27 .(در كنار اين موضوع، در نظريـه اي كـه بـه وسـيله بيـل هيليـر
(1986 (مطرح شد، براي اولين بار با استناد به عامل تفاوت فضا، به بررسي ارزشهـاي مختلـف فضـايي در يـك پـلان بـا اسـتفاده از
، تشخيص ارزش فضايي 2 روشهاي كمي (روابط رياضي نحو فضا) پرداخته شد. اين در حالي است كه تا پيشازاين، در نظريات راپاپورت
تنها با استفاده از روشهاي كيفي انجام ميپذيرفت. چنين به نظر ميرسد كه استفاده از روشهـاي كمـي در بررسـي جايگـاه فرهنـگ
ساكنين در شكلدهي به ارزشهاي فضايي ميتواند زمينهساز چشماندازي نو در اين باب باشد. بر اين اساس، پژوهش حاضر بـه دنبـال

AddText ۰۷ ۲۲ ۰۹.۳۹.۱۷ 300x169 - فضای چیدمان

فضای چیدمان آيا ميتوان با در اختيار داشتن اطلاعات كالبدي معماري، به منطق فرهنگي اجتماعي و يا به عبارتي ارزش فضا پي برد؟
چگونه ميتوان با استفاده از روشهاي كمي و كيفي و با استناد به مجموعه اطلاعاتي كه از كالبد فضا حاصل ميآيد، به ارزشفضايي هركدام از ريز فضاها دستيافت؟

در اين خصوص فرضيات تحقيق بهصورت زير قابلارائه است:
با بررسي عامل تفاوت فضا و نتايج حاصل از آنكه خود برگرفته از اطلاعات كالبدي فضاي معماري است، ميتوان به ارزشهاي
موجود در فضاي مختلف پي برد.
با استفاده از روابط رياضي نحو فضا به شيوه كمي و با استفاده از مفاهيم عمق فضا و حلقه به شيوه كيفي ميتوان به ارزشهاي
فضايي پي برد.

روش تحقيق
فضای چیدمان همانگونه كه پيشازاين عنوان گرديد، هدف اصلي پژوهش حاضر، تحليل فضا با استفاده از تكنيكهاي مختلف نحو فضا بهمنظور
جهت كشف ارزشهاي موجود در آن است. بهعبارتيديگر اين پژوهش قصد بر آن دارد كه با استفاده از تكنيكهاي مختلف، برتري
ارزشي يك فضا را نسبت به ساير فضاهاي موجود در يك ساختار معماري مورد ارزيابي قرار دهد ازاينرو در اين پژوهش از دو راهبرد
كمي و كيفي جهت پرداختن به اين مهم استفادهشده است.

فضای چیدمان از ميان محيطهاي مختلف انسانساخت، خانه يكي از مكانهايي است كه داراي فضاهاي مختلف بوده و در هركدام از آن فضاها،
امكان انجام فعاليتهاي مختلفي وجود دارد و بهواسطه تنوع فعاليتهايي كه در آن انجام ميپذيرد، فضاهاي مختلف آن حائز
ارزشهاي متنوع و متفاوتي هستند ازاينرو چنين به نظر ميرسد كه انتخاب خانه بهعنوان نمونه موردي جهت
نيل به هدف اين پژوهش ميتواند مثمر ثمر واقع شود. از طرفي از ميان فضاهاي مختلف موجود در ساختار خانه، بايد فضاهايي انتخاب
شوند كه در تمامي نمونههاي موردي وجود داشته باشد به لحاظ عملكردي نقش مهمي در شكلگيري پيكرهبندي و چيدمان
فضاي خانه داشته باشد به اين معني كه اگر مكان آن در پيكرهبندي فضايي خانه تغيير كند، بسياري از فضاهايي كه به آن فضاي
خاص خدمات ميدهند و به لحاظ عملكردي با آن در ارتباط مستقيم هستند نيز تغيير يابند. با توصيفات بيانشده، سه فضاي”حياط”، –

ايوان و سهدري و يا پنجدري بهعنوان فضاهاي موردبررسي در نمونههاي موردي انتخاب شد.
تبيين راهبرد كمي در سنجش ارزش فضايي: درروش كمي، از روابط رياضي نحو فضا استفاده ميشود. بدين منظور از ميان
فضاهاي مختلف موجود در هركدام از نمونههاي موردي، سه فضا شامل “فضاي حياط” بهعنوان فضاي باز (فضاي a” ،(فضاي ايوان”
بهعنوان فضاي نيمهباز (فضايb (و “فضاي سهدري يا پنجدري” بهعنوان فضاي بسته (فضايc (انتخاب ميشود. پسازآن با استناد به
دادههاي بهدستآمده از نمودارهاي توجيهي و استفاده از روابط رياضي تفاوت فضا، ميتوان به وجود ارزشهايي خاص در فضاهاي
موردنظر دستيافت.

مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان 71396
بررسى عامل تفاوت فضا و ارزش فضايى در خانه هاى سنتى ايران با استفاده از روش چيدمان فضا
تبيين راهبرد كيفي در سنجش ارزش فضايي: در راستاي بررسي كيفي ارزشهاي حاكم بر فضا، دو شاخص عمق و حلقه
موردبررسي قرار ميگيرد. بهمنظور آزمون اين دو شاخص بر روي نمونههاي ذكرشده، ميزان عمق فضايي و نيز تعداد حلقههايي كه
حول هركدام از فضاهاي حياط، ايوان و اتاقها [سهدري و پنجدري] شكل ميگيرد، بهصورت جداگانه استخراج ميگردد كه در ادامه
بهتفصيل پيرامون اين مفاهيم توضيح داده خواهد شد.
تصوير 1 -دياگرام روند پژوهش
ادبيات تحقيق
1 استفاده از عامل تفاوت فضا در راستاي تبيين ارزش فضاها در خانه: در ژوئن سال 1985 ،پروفسور جين كازي ني ير

پس از يك گفتگوي طولاني در شهر لندن، نمونههايي از طرحهاي مربوط به خانههاي روستايي مناطق مختلف فرانسه را به واحد
2 تحقيقات معماري در لندن ارسال نمود تا بدان وسيله اين طرحها از طريق روش “تركيب فضايي
(چيدمان فضايي)” مورد
تجزيهوتحليل قرار گيرند. در آنجا مهمترين سؤالاتي كه مطرحشده بود بدين شكل بود كه:
– چگونه ميتوان تنها با تكيهبر اطلاعات صرف معماري، الگوهاي فضايي اينگونه از خانهها را استخراج نمود؟
– تا چه حد تحليلها و نمادهاي نحوي ميتواند ارتباط بين الگوي فضا و كاربرد آنها را شفاف سازد؟ (ارزش فضا)
– چگونه ميتوان از طريق تحليل دادههاي بهدستآمده از روشهاي مذكور، به تحليل نمونههاي منطقهاي يا انواع خاص ديگر
پرداخت؟ (قابل بسط بودن نتايج) (366: 1986,al et Hillier.
در ادامه با بررسي 17 تيپ از خانههاي روستايي در فرانسه و با در نظر گرفتن الگوي فضايي اين خانهها، اين فرضيه مطرح گرديد كه
شايد بتوان با بررسي عامل تفاوت فضا، نظم حاكم بر ساختار فضايي خانههاي موردنظر و نيز ارزشهاي موجود در آن فضا را استخراج نمود.

فضای چیدمان بررسي كمي “ارزش فضا” با استفاده از عامل “تفاوت فضا: عامل تفاوت فضا با استفاده از درجه يا ميزان پيوند هر فضا
نسبت به فضاهاي ديگر مشخص ميگردد. بدين معني كه هر فضا، بسته به موقعيت مكاني كه در ساختار كلي بنا دارد و نيز ميزان
دسترسي و ارتباطاتي كه با ديگر فضاهاي بنا دارد، داراي ارزشهاي متفاوتي است.

فضای چیدمان در اين راستا درجه پيوند (تعداد پيوند) يك فضا با توجه به نمودار توجيهي آن، عمق نسبي فضا در رابطه با ساير فضاها نشان ميدهد و نشاندهنده نفوذپذيري در پيكربندي ازلحاظ كمي است (452:2013, Hassan & Mostafa .(بررسيهاي انجامشده نشان ميدهد كه مقادير پيوند تا حدود بسيار زيادي،
پيشبيني كننده ميزان استفاده از فضا است به اين معني كه پيوند كمتر احتمال استفاده كمتر و پيوند بيشتر احتمال استفاده بيشتر از فضا
(ميانگين عمق نسبي در مقادير پيوند، شاخصهاي از نقطه قوت و يا ضعف روابط اجتماعي با 3 را نشان ميدهد. اين درجه از واريانس

واريانس، پراكندگي دادهها را در اطراف ميانگين مشخص ميكند. هر چقدر واريانس بزرگتر باشد به اين معني است كه دادههاي از هم و از ميانگين فاصله دارند.
گام اول گام دوم

گام سوم
بررسي و تحليل
نمونههاي موردي
(خانه ها) از بعد
ارزش فضا با
استفاده از دور
روش كمي و
كيفي
دستيابي و اثبات
منطق فرهنگي-
اجتماعي و ارزش
فضا در خانه◌ٔ
ايراني با استفاده
از دو روش كمي
و كيفي
اثبات با استفاده از “روابط رياضي نحو فضا”
– بررسي كمي مفهوم
تفاوت فضا در ايجاد منطق
فرهنگي- اجتماعي و ارزش
فضا در نمونههاي مورد بررسي
اثبات با استفاده از بررسي مفهوم”عمق”و”حلقه”
– بررسي كيفي مفهوم
تفاوت فضا در ايجاد منطق
فرهنگي- اجتماعي و ارزش
فضا در نمونههاي مورد بررسي
مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان 881396
يعقوب پيوسته گر، على اكبر حيدرى، مريم كيايى
توجه به ترتيب فضايي در نظر گرفته ميشود. اين عامل اختلاف براي تعيين كميت تفاوت فضا بهصورت نسبتي از “مجموع مقادير
پيوند” فضاهاي موردنظر استفاده ميشود (61: 2005,Guney .(بهمنظور استخراج كميت تفاوت فضا ميتوان از رابطه زير استفاده
نمود:
( 1)
در رابطه فوق، H عامل تفاوت فضا براي هركدام از فضاي مختلف موجود در يك ساختار معماري است. مقادير c,b,a بيانگر تعداد
پيوندهايي است كه در هركدام از فضاهاي …,c,b,a وجود دارد و درنهايت t ،مجموع كليه پيوندهاي فضاهاي موردنظر است
بهصورت (c + b + a (Σ = tمحاسبه ميگردد. در اين رابطه مقدار H در بازه 0 و 1 در نوسان است و هرچه اين مقدار بهبه صفر
نزديكتر باشد (مقادير پايين) نشاندهنده حداكثر ادغام در فضاها است و هر چه مقدار مذكور به يك نزديك باشد (مقادير بالا)
نشاندهنده حداكثر تفكيك در فضاهاي موردنظر است.

لازم به ذكر است كه وجود تفاوت در مقادير بهدستآمده از رابطه فوق براي فضاهاي مختلف بيانگر سطح اهميت فرهنگي براي هركدام از فضاهاي موردنظر است؛ به اين معني كه وجود تفاوت در مقادير بهدستآمده براي فضاهاي مختلف نشان از وجود تفاوت در نوع استفاده از آن فضاها و تفاوت در ميزان و نوع فعاليتها و الگوهاي رفتاري دارد كه در آن فضاها جريان دارد.

چنانچه در بررسي توأم چند نمونه با كاربري مشابه مانند چند خانه و يا بررسي كاربريهايي متفاوت ولي ساختهشده در يك دوره زماني خاص، مقادير بهدستآمده از رابطه فوق براي يك فضاي خاص در مقايسه با ساير نمونههاي همخانواده داراي نظم و آهنگ مشخصي باشند، آنگاه ميتوان به وجود يك الگوي فرهنگي مشابه در ساخت اين بناها اذعان نمود.

بدين معني كه در ساخت فضاي موردنظر در تمام الگوهاي موردبررسي (بهعنوانمثال فضاي مهمانخانه) داراي موقعيتي مشخص
در ساختار فضايي كل بنا و نيز داراي همجواريهايي مشابه با ساير فضاها است. اين نوع خاص از پايداري در الگودهي فضايي “ژنوتيپ” ناميده ميشود كه يكي از شايعترين ابزارهايي است كه بر اساس آن فرهنگ، در غالب يك طرح فضايي خاص قابلرؤيت 1 نابرابري بوده و عاملي براي تعيين كمي ميزان تفاوت در پيوندهاي بين فضاها است. اين اقدام اقتباسي از 2 است. اين روش مبتني بر آنتروپي اندازهگيري شانون براي ارتباط، انتقال و احتمالات موقت است (36: 1986, al et Hillier.

پس از محاسبه عامل تفاوت فضايي، ميتوان ميزان ارزش فضايي را موردمحاسبه قرارداد كه از رابطه زير قابلاستخراج است:H (2)*= در رابطه فوق،*H بيانگر ميزان ارزش فضايي است كه مقداري بين 0 و 1 است. هرچه اين مقدار بالاتر (به يك نزديكتر باشد)،نشاندهنده حداكثر تفكيك و درنتيجه كمترين ميزان ارزش فضايي است و هر چه اين مقدار پايينتر باشد (به صفر نزديكتر باشد)،
نشاندهنده حداكثر ادغام و درنتيجه بيشترين ميزان ارزش فضايي براي يك يا چند فضاي موردبررسي است. بهبيانديگر هر چه قدر
مقدار *H كمتر باشد، آنگاه ميزان ارزش فضايي بيشتر شده و درنتيجه مقدار راندمان عملكردي فضا نيز افزايش مييابد و در مقابل آن
هر چه اين مقدار بيشتر باشد، آنگاه ميزان ارزش فضايي كمتر شده و درنتيجه راندمان عملكردي فضا نيز كاهش مييابد بررسي كيفي ارزش فضا با استفاده از عامل تفاوت فضا
بهمنظور بررسي كيفي ارزش فضا ميتوان از دو مفهوم “عمق” و “حلقه” استفاده نمود. با استفاده از اين مفاهيم، ميتوان به وجود
اختلافات چشمگير فرهنگي بين طرحهاي مختلف پرداخت. در ادامه به معرفي اين دو مفهوم پرداخته ميشود:

عمق: مفهوم عمق در ميان مجموعهاي از فضاها، به چگونگي ارتباط مستقيم فضاها با يكديگر و ايجاد يك فضاي يكپارچه در مكان
اشاره دارد. عمق موجود در مجموعهاي از فضاهاي مختلف به توصيف اين موضوع ميپردازد كه چگونه فضاهاي موردنظر بهصورت
مستقيم در كنار هم و يا جدا از هم قرار دارند (365: 1986,al et Hillier .(تفسير جنبه اجتماعي عمق ميتواند در قسمتهاي
مختلف يك بنا صورت پذيرد. پس از ترسيم نمودار توجيهي بنا، فضاهايي مانند ورودي يا حياط ميتوانند بهعنوان فضاي ريشهاي يا

فضای چیدمان آنتروپي را ميتوانيم به عنوان تبيين معياري از تمايل يك فرآيند به حركت در يك جهت خاص كند تعريف كنيم كه برگرفته از قانون دوم ترموديناميك است. قانون دوم
ترموديناميك ميگويد كه انرژي گرمايي به صورت گرما از جسم گرمتر به جسم سردتر انتقال مييابد. اينگونه فرآيندها، مرتبه سيستم را كاهش ميدهند بنابراين آنتروپي معياري از
تصادفي بودن است.(5,1948,Shannon . (آنتروپي نشاندهنده مقدار عدم اطمينان حاصل از محتواي يك پيام است؛ به عبارت ديگر آنتروپي در تئوري اطلاعات شاخصي است براي
اندازهگيري عدم اطمينان كه بوسيله يك احتمال بيان ميشود (آذر،1380:8.(
مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان 91396
بررسى عامل تفاوت فضا و ارزش فضايى در خانه هاى سنتى ايران با استفاده از روش چيدمان فضا
فضايي كه در عمق “صفر” قرار دارند، انتخاب شوند. حال اگر فضاي ريشهاي در نمودار توجيهي عوض شود ميزان عمق در نمودار نيز
تغيير خواهد كرد و اين و تفاوت نشان از منطق خاصي است كه در فضا ديده ميشود (تصوير 1 .(حال اگر در چند نمونه، اين تغييرات
بانظمي خاص ديده شود، اين احتمال وجود دارد كه منطق فرهنگي و اجتماعي خاصي در شكلدهي به آن بناها حاكم بوده كه است.
.(Bellal,2007: 3-61)
حلقه: وجود حلقه يكي از ويژگيهايي است كه عملكرد طرحبندي ساختمان را نمايان ميكند. حلقه كنترل روابط فضايي را نشان
ميدهد و حتي خواص عمق را نيز تحتالشعاع قرار ميدهد. در عملكردهايي كه عمق زياد يك ويژگي منفي براي عملكرد ساختمان به
شمار ميرود، وجود حلقه تا حد زيادي ميتواند خواص منفي ناشي از عمق زياد را كاهش دهد و يا حتي ميتواند از مرتبه عمق بكاهد
(38:2007, Hillier)(تصوير 2 .(وجود يا عدم وجود حلقه به توصيف حالتي ميپردازد كه طبق آن روابط ميان فضاهاي مختلف
كنترل ميشوند كه از طريق انتخابهاي متعدد و يا عدم آن نشان داده ميشوند. بدينوسيله شرايط نفوذ از يك نقطهبهنقطه ديگر و
عبور از فضاهاي خاص بهمنظور رسيدن به فضاي موردنظر (طي كردن كوتاهترين و مناسبترين مسير) را فراهم ميسازند ( Hillier (
3: 1986,al et)تصوير 3 .(اگر وجود حلقه در رابطه با فضاهايي خاص در نمونههاي متعدد اثبات گردد، ميتواند بيانگر بخشي از
منطق ارزش فضا در بنا باشد.
تصوير 3 -تأثير حلقه در كاهش عمق و بهبود عملكرد ساختمان
(Hillier,2007: 21 :مأخذ(
تصوير 4 -تأثير حلقه و افزايش تعداد پيوندها در كاهش عمق و
بهبود عملكرد فضا (مأخذ: 20: 2007,Hillier(
تصوير 2 -نمودار توجيهي يك بنا كه دو فضاي مختلف به
عنوان فضاي ريشهاي انتخاب شده است.
مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان 10101396
يعقوب پيوسته گر، على اكبر حيدرى، مريم كيايى
بررسي نمونههاي موردي
بهمنظور بررسي ارزش فضايي يك مكان، با استفاده از دو روش كمي و كيفي، بايد فضاهايي بهعنوان نمونه موردي انتخاب شوند كه
شكل آن بيشترين تأثيرپذيري را از فرهنگ غالب جامعه پذيرا باشد. براي اين منظور معماري خانه انتخاب گرديد. بر اين اساس سه
خانه “گرامي”، “مهربان” و “گلشن” در شهر يزد و بهمنظور نبين ارزش و تفاوت فضا خانه “نصير الدوله” در تهران انتخاب شد. هر
چهارخانه نامبرده شده در دوره قاجار بناشدهاند و داراي فضاهاي مشتركي مانند حياط مركزي و ايوان و فضاهاي سرپوشيده متعدد و
متنوع هستند.
تجزيهوتحليل دادهها و بحث در اين بخش به تجزيهوتحليل دادهها با استفاده از دو راهبرد كمي و كيفي پرداخته ميشود:
تحليل دادهها با استفاده از روش كمي: در اثبات با روش كمي، ابتدا به ترسيم نمودار توجيهي هركدام از خانهها پرداخته ميشود
و سپس نتايج حاصل از آن در رابطه رياضي مربوط به نحو فضا جايگذاري ميشود. نمودارهاي توجيهي پلانهاي معرفيشده به شكل
زير ترسيم گرديد:

مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان
بررسى عامل تفاوت فضا و ارزش فضايى در خانه هاى سنتى ايران با استفاده از روش چيدمان فضا
تصوير 9 -نمودار توجيهي خانه گرامي (ترسيم: نگارندگان) تصوير 10 -نمودار توجيهي خانه مهربان. ترسيم: نگارندگان
تصوير 11 -نمودار توجيهي خانه گلشن (ترسيم: نگارندگان) تصوير 12 -نمودار توجيهي خانه نصير الدوله (ترسيم:
نگارندگان)
همانطور كه پيشازاين ذكر شد، بهمنظور ارزيابي كمي ارزش فضايي، از روابط رياضي نحو فضا استفاده گرديد. دادههاي مربوط به
عامل تفاوت فضا براي هركدام از فضاهاي حياط، ايوان و اتاق، در فرمولهاي مربوطه واردشده و نتايج در قالب جدول زير براي هركدام
از چهارخانه موردنظر ارائه گرديد.
جدول 1 -بررسي عامل تفاوت فضا به روش كمي در چهارخانه مورد بررسي
فضا
نام خانه
Ha
(حياط)
Hb
(ايوان) ÷
Hc
بحث
با بررسي نسبت بزرگي ميان مقادير Ha ،Hb و Hc ،مشاهده ميشود كه در هر چهار نمونه موردبررسي، مقدار Hb يا همان فضاي
ايوان در تمام نمونههاي موردبررسي بزرگتر از بقيه فضاها است كه اين بيانكننده بخشي از نظم حاكم بر روابط رياضي و درنتيجه
نشاندهنده وجود يك الگوي فرهنگي ثابت در چهار نمونه در ارتباط بااهميت و نقش فضاي ايوان در ساختار فضايي خانه است. اين
بدان معنا است كه ميزان ادغام و يا همان پيوند ايوان با ساير فضاها (كه با استفاده از عامل تفاوت فضا محاسبه و بيان ميگردد) در هرچهار نمونه بهصورت يكسان نمود يافته است.

با مقايسه اعداد حاصل از جدول ميتوان اين را مشاهده نمود، خانهاي كه عدد حاصل از Ha يا همان فضاي حياط آن بزرگتر از بقيه
بزرگتري نيز است كه نشان از ميزان تمايز عملكردي كمتر و درنتيجه كاهش ميزان راندمان عملكردي فضا و نهايتاً * است، داراي H
“ارزش فضايي” كمتر است؛ زيرا همانطور كه در ابتداي پژوهش اشاره شد، هر چه مقدار *H به 1 نزديكتر باشد، تمايز عملكردي
كمتر و درنتيجه ميزان راندمان عملكردي در فضا كمتر ميشود. با توجه به دادههاي جدول شماره (1 ،(مشاهده ميشود كه در الگوهاي مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان 12121396
يعقوب پيوسته گر، على اكبر حيدرى، مريم كيايى موردبررسي خانه نصير الدوله، مقدار 36.0=Ha و مقدار 70.0*=H بهدستآمده است و اين نشان از آن دارد كه فضاي حياط منجر به تفكيك عملكردهاي مختلف در اين بناشده است.
مشاهده ميشود كه از ميان نمونهاي مورد بررسي، كمترين مقدار اين عامل متعلق به خانه گلشن * با مقايسه مقادير مربوط به H
= )، است. با بررسيهاي انجامشده به نظر ميرسد اين تفاوت، * (015.0*=H (و بيشترين مقدار آن متعلق به خانه نصير الدوله (70.0 H نهفته در عامل تفاوت فضا است؛

زيرا همينطور كه پيشازاين نيز مطرح گرديد، هرچه فاصله اعداد بهدستآمده از محاسبه تكتك فضاها بيشتر باشد (Ha و Hb و Hc ،(تمايز عملكردي مابين فضاها بيشتر شده درنتيجه شاهد افزايش ميزان راندمان عملكردي يا همان “ارزش فضاي” بيشتر هستيم. با مشاهده اعداد حاصل از جدول شماره 1 مشاهده ميشود كه بيشترين تفاوت متعلق به خانه گلشن 24.0 و 33.0 و 18.0 و كمترين تفاوت متعلق به خانه نصير الدوله  31.0 و 36.0 و 20.0 (است.
به * موضوع راندمان عملكردي و ارزش فضا با موضوع فرهنگي- اجتماعي خانه، در ارتباط مستقيم است؛ زيرا هر چه عدد حاصل از H صفر نزديكتر باشد نشان از ارزش فضايي بالاي آن نقطه از خانه دارد و درنتيجه همانطور كه پيشازاين نيز بيان گرديد مقادير پايين
بيانگر حداكثر ادغام فضا و مقادير بالا بيانگر حداكثر تفكيك فضا است. لذا فضايي كه از حداكثر تفكيك و جداسازي برخوردار است و
با فضاهاي ديگر داراي مقادير پيوند يكپارچه نيست، احتمالاً در بخش اندروني خانه واقعشده است. با نگاهي به اعداد جدول شماره (1 (
ميتوان مشاهده كرد كه كمترين مقدار H در خانههاي گلشن و نصير الدوله متعلق به فضاي سهدري يا پنجدري و در خانههاي مهربان
و گرامي متعلق به فضاي حياط است و اين مقادير پايين بيانگر ميزان بالاي تفكيك فضاهاي ذكرشده نسبت به دو فضاي ديگر در
خانهها است.
تحليل دادهها با استفاده از روش كمي: بهمنظور بررسي كيفي منطق اجتماعي- فرهنگي موجود در ساختار فضايي خانههاي
موردبررسي، از دو شاخص عمق و حلقه استفاده گرديد كه دادههاي مربوط به آن از طريق نمودارهاي توجيهي قابلبرداشت است. در
اين بخش نيز تحليلهاي صورت گرفته بر روي سه فضاي حياط، ايوان و سهدري يا پنجدري انجام ميپذيرد كه به شرح زير قابلارائه
است:
بررسي شاخص عمق: از نتايج نمودارهاي توجيهي پيداست كه در سه نمونه از چهارخانه موردبررسي (گلشن، گرامي و مهربان كه
هر سه در شهر يزد واقع هستند)، فضاي ايوان در عمق “چهار” قرار دارد و در نمونه ديگر (خانه نصير الدوله واقع در تهران) ايوان در
عمق “سه” قرارگرفته است. وجود نتايج مشابه از مقادير عمق فضاها در سه خانه يزدي و تفاوت آن با ميزان عمق اين فضاها در خانه
نصير الدوله واقع در شهر تهران نشاندهنده بخشي از ارزش فضايي است كه در راستاي منطق فرهنگي-اجتماعي فضا قرار دارد و در
رابطه با شاخص عمق حاصلشده است.
در رابطه با سهدري يا پنجدري، مشاهده ميشود كه در خانههاي ذكرشده، اين فضا اولاً به تعداد نسبتاً زيادي (بيش از دو فضا) موجود
است ثانياً جايگاه ثابتي به لحاظ ميزان عمق ندارد و موقعيت در هر خانه آن متفاوت است؛ اما با نگاهي به جدول شماره (1 (مشاهده
ميشود كه خانه مهربان داراي حداكثر ميزان Hc) به معني حداكثر ميزان تفكيك و حداكثر ايجاد فضاهاي خصوصي) است. در نمودار
توجيهي اين خانه نيز فضاي سهدري يا پنجدري، در حداكثر عمق ممكن (عمق 6 (قرار دارد كه در باز هم در راستاي ايجاد محرميت
حداكثر و خلق فضاي خصوصي است.
بررسي شاخص حلقه: بهمنظور بررسي شاخص حلقه نيز سه فضاي ذكرشده مورد ارزيابي قرار گرفت. همانطور كه پيشازاين نيز
بيان گرديد، ميزان عمق با تشكيل حلقه در ارتباط است ايجاد حلقه در فضا باعث كاهش عمق در همان مكان ميگردد
تصوير2.
جدول 2 -تعداد حلقههاي موجود هر فضا در خانههاي موردبررسي
حلقههاي فضا
تعداد حلقههاي تعداد حلقههاي حياط تعداد حلقههاي ايوان خانه
سهدري يا پنجدري
مطالعات محيطى هفت حصار شماره بيستم/ سال ششم/ تابستان 131396
بررسى عامل تفاوت فضا و ارزش فضايى در خانه هاى سنتى ايران با استفاده از روش چيدمان فضا
با نگاهي به نمودارهاي توجيهي مشاهده ميشود كه بيشترين تعداد حلقه در بين فضاهاي يادشده، حول حياط تشكيلشده است و
درنتيجه بالاترين ميزان پيوند و نيز گردش فضايي در اين فضا مشاهده ميشود. واضح است كه حياط در فضاي خانههاي سنتي ايران
نقش توزيع فضايي را بر عهده داشته و به اين منظور اين ويژگي متناسب با عملكرد حياط است كه در همه خانههاي يادشده بهطور
مشترك وجود دارد. پسازآن، در رابطه با شاخص تعداد حلقه، فضاي ايوان و فضاي سهدري يا پنجدري قرار دارد؛ كه بازهم با توجه به
كاربري آنها و نياز به محرميت بيشتر فضا در اتاقهاي، سهدري يا پنجدري، تقليل تعداد حلقهها مناسب عملكرد آنهاست.
از نتايج بهدستآمده از جدول (2 (پيداست كه كمترين مجموع تعداد حلقه، متعلق به خانههاي نصير الدوله و مهربان (1 و 3 (و بيشترين
آنها متعلق به خانه گرامي و گلشن (12 و 7 (است. درمجموع اين نتيجه حاصل ميگردد كه خانههايي كه داراي تعداد حلقه كمتري
هستند در مقايسه با خانههايي كه تعداد حلقههاي بيشتري در فضاي داخلي خود دارند، محرميت و ايجاد فضاي خصوصي براي آنها از
اهميت ويژهاي برخوردار بوده است.
نتيجهگيري
با توجه به بررسيهاي انجامشده در خصوص تحليلهاي كمي و كيفي بهمنظور ارزيابي ميزان ارزش فضا در راستاي تبيين منطق
فرهنگي و اجتماعي خانه، فرضيههاي ذكرشده، به اين شرح موردبررسي قرار ميگيرد:
فرضيه 1 :با بررسي عامل تفاوت فضا و نتايج حاصل از آنكه خود برگرفته از اطلاعات كالبدي معماري است، ميتوان به ارزشهاي
موجود در فضاهاي مختلف پي برد.
بررسيهاي انجامشده بيانگر اين مطلب است كه در روش كمي با استفاده از اطلاعات كالبدي معماري مانند پلان و ترسيم نمودار
توجيهي و نيز در روش كيفي با در نظر گرفتن دو شاخص عمق و حلقه، ميتوان مؤلفه ارزش فضايي را استخراج نمود كه اين امر
درنهايت ميتواند منجر به فهم منطق فرهنگي- اجتماعي حاكم بر فضا شود. همچنين از نتايج حاصل از بحث ميتوان اين را بيان نمود
كه هر دو روش كمي و كيفي نتايج مشابهي را داده است و خانههايي كه ايجاد محرميت و فضاي خصوصي در آن از اهميت بالايي
برخوردار هستند، داراي حداكثر تفكيك و پايينترين ميزان ارزش فضا يا تفاوت فضا هستند. بهعنوانمثال در رابطه با تعداد حلقه،
كمترين مجموع تعداد حلقه، متعلق به خانههاي نصير الدوله و مهربان (1 و 3 (و بيشترين آنها متعلق به خانه گرامي و گلشن (12 و 7 (
است. با مقايسه اين اعداد و نتايج جدول شماره (1 ،(مشخص ميگردد كه به لحاظ عامل تفاوت فضا، وضعيت مشابهي بر اين خانهها
حاكم است؛ به اين معني كه دو خانه نصير الدوله و مهربان داراي بالاترين ميزان H) كمترين ميزان تفاوت فضا و حداكثر تفكيك) و دو
خانه گلشن و گرامي داراي كمترين ميزان H) بيشترين ميزان تفاوت فضا و حداكثر ادغام) ميباشند. با توجه با نتايج نمودار توجيهي،
حياط در خانه مهربان در عمق “پنج” (بيشترين ميزان عمق در مقايسه با ساير نمونهها) و در خانه نصير الدوله در عمق “دو” قرار دارد.
با نگاهي به جدول شماره (1 (ميتوان مشاهده نمود كه پايينترين ميزان تفاوت فضا يا همان ارزش فضا، متعلق به همين دو خانه است
(70.0 و 60.0*=H (كه همانطور كه ذكر شد، مقادير بالا براي تغيير H بيانگر حداكثر ميزان تفكيك است. تفكيك فضا در اين
دوخانه، نشاندهنده اين موضوع است كه ايجاد محرميت و فضاي خصوصي در اين دو خانه نسبت به دو نمونه ديگر، از اهميت بالاتري
برخوردار بوده است.
فرضيه 2 :با استفاده از روابط رياضي نحو فضا به شيوه كمي و با استفاده از مفاهيم عمق فضا و حلقه به شيوه كيفي ميتوان به
ارزشهاي فضايي پي برد.
همانطور كه پيشازاين نيز بيان شد، با استفاده از روابط رياضي نحو فضا، ارزش فضايي هركدام از فضاهاي ذكرشده در راستاي تبيين
منطق فرهنگي-اجتماعي قابلبررسي است. نتايج شاخص H بيانكننده حداكثر ميزان تفكيك و يا ادغام فضاها و درنتيجه سنجش
ميزان ارزش فضايي است. بيشينه ميزان H ،بيانكننده حداكثر تفكيك و كمترين ميزان آن به معني حداقل تفكيك و بالاترين ميزان
ادغام فضايي است. از نتايج روش كمي پيداست كه در بين فضاهاي موردنظر در هر چهار نمونه، روابطي حاكم است كه موجب ايجاد
تناسباتي مابين فضاهاي موردبررسي شده است. بهطور مثال در خانه گلشن فاصله بين اعداد بهدستآمده نسبت به خانههاي ديگر بيشتر
آن نيز نزديك به صفر است (015.0 .(بر اساس آنچه در بخش توضيحات مربوط به * است و همانگونه كه پيشبيني ميشد، عدد H
يا همان ميزان تفاوت فضا * رابطه رياضي نحو فضا عنوان گرديد، هر چه فاصله بين اعداد بهدستآمده از فضاها بيشتر باشد، ميزان H
كمتر خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
پاسخگوی سوالات شما در واتساپ هستم